X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 12:15 ق.ظ

پیش نویس : صرف نظر از اندکی دستکاری این داستان واقعی واقعی است.

اپیزود اول : مکان : داخلی  فنی دانشگاه تهران ، امیر آباد

+ بابا چیه چپیدیم توی این دانشگاه ، بیا بریم "علوم تحقیقات " دختر بازی . بابا این دخترای دانشگاه آزادی هم خیلی خوشتیپ و خشگل ترن ، هم خیلی آدم ترن ، خودشون رو هم نمی گیرن ، خلاصه خیلی خوبن ، تیپ و قیافه شارون استون ، اخلاق فاطمه زهرا

= بابا من رو که می شناسی ، روم نمیشه بخوام برم جلو تو خیابون با کسی صحبت کنم ، دیگه نهایت زبونمون تو اینترنته ، اونجا هم چون مجبور نیستیم با کسی چشم تو چشم شیم یه کمی زبونمون وا میشه !

+ بابا اونجا بر بیابون ، کسی به کسی نیست ، هم اینکه کسی نمی شناستت ، هم اینکه  یهو می بینی یه دختری از کوهی کمری جایی داره میاد ، میری خلاصه یه صحبتی می کنی و ردیفه دیگه و اصلا نگران نباش ( و در این لحظه چشماش برقی میزنه )

اپیزود دوم : مکان : دانشگاه علوم تحقیقات

(بعد از 3 ساعت )

+ ای مشدی ، کم کم باید بریم و تو هم مثل بوق ها هیچ غلطی نکردی هاااا ، خب یعنی از هیشکی خوشت نیومد ؟

= والله من که از همشون خوشم اومد اما روم نمی شه اخه

+ (یک نگاه عاقل اندر سفیه میندازه) ای بابا برو دیگه....اونا اون دافه از دانشکده فیزیک اومد بیرون رو میبینی؟ اون چطوریه؟ خوبه؟

= آره

+ ( در حالی که دستش رو پشت + گذاشته و داره بهش قوت قلب میده هلش میده جلو)

= ( دو سه تا نفس عمیق می کشه و برای این که جلوی + و دوستاش ضایع نشه توکل به خدا رو ترجیح میده و یه کم قدم هاش رو تند می کنه و از پشت خودش رو می رسونه به دختره)

= خانوم ببخشید یه لحظه!

( این جا ها را با دور تند براتون رد می کنم . این که ا شما فیزیک می خونید و همین دانشکده هستید و ای بابا غرض از مزاحمت اینکه دختر خاله منم امسال کنکور داره و خیلی به فیزیک علاقه منده و الان میخواد انتخاب رشته کنه – و اون لحظه به این فکر نمی کنه که انتخاب رشته آزاد خیلی وقته که تموم شده – و از این جور حرف ها که کلا 5 دقیقه هم نمیشه و دختره هم با روی خوش جواب سوال ها رو میده و راهنمایی می کنه و اینا  تا ....)

= مرسی خانوم خیلی لطف کردین فقط اگه میشه امکانش هست شمارتون رو بدین که اگه باز هم سوال داشتم ازتون راهنمایی بگیرم

@ : (دختره در حالی که انگار خیلی غیرمنتظره از این که پسره شمارش رو خواسته ترش می کنه و روی در هم میکشه و دژم میشه و انگار به خانوادشون تجاوز شده و الان در مقابل متجاوز قرار گرفته با یک خشم مضاعف میگه : نه !!!!! بفرمایید آقا )

= ( در حالی که فست = در رفته و سنگینی نگاه یه جماعتی رو روی دوش خودش حس می کنه یه آهی می کشه و یه نفس می گیره و میگه ) :اااا اینطوریه؟؟؟ حالا که این جوری شد ببین ، دختر خاله و فیزیک و دانشگاه آزاد و انتخاب رشته و اینا همه رو خالی بستم ، امروز اومدم دانشگاه شما پیش یکی از دوستام ، روبروی دانشکده شما دیدم اومدی بیرون خیلی ازت خوشم ، هم از تیپ و قیافت هم از استایلت ، خواستم بیام باهات صحبت کنم ، الانم که بات صحبت کردم شک ندارم که ازت خوشم میاد ، حالا میشه شمارتون رو بدبد

@ : وااااااااااااااااااااااااا ، خب یاد داشت کن 09......

اپیزود سوم : مکان : البته مکان به آقای = و خانوم @ مربوطه و به شما و بنده و مخصوصا شما هیچ ربطی نداره و الکی این قدر مکان مکان ننویس ملت فکر بد می کنند !

پی نوشت : ای بابا حالا من هر چی مینویسم دلیلی نداره که خودم توش نقش داشته باشم هاااااا

پی نوشت 2 : این که میگویند صداقت حرفه ای ، صداقت حرفه ای همین است هااااا

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo