X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 11:06 ب.ظ

1.


تنها دل خوشی ام از این دار دنیا همین کارت معافی است که گذاشته ام یک جایی توی خانه که از دستبرد و سیل و زلزله و بلایای طبیعی و غیر طبیعی در امان باشد. حالا اعلام کرده اند که کارتهای معافی که الکترونیکی نیست را بیاورید تحویل دهید الکترونیکی اش را بعدا بهتان تحویل دهیم.همین بعدا خودش کلی تن آدم بدبینی چون من را می لرزاند. آخرین مدرک تحصیلی را هم می خوانند. گذرتان به گرگ بیابان بیافتد به دبیرخانه ی دانشگاه تهران نیافتد. یک زناکده ای است که بیا و ببین. برای یک گواهی موقت از صبح گردنم را جلوی دوصد نگهبان و کارمند و دفتردار و دستک دار و دسته دار و دسته خوار کج کرده ام که بیا ببین. با حضار مصیبت ساعت 4 بعدازظهر پرونده ام را درآوردند که هیچی به هیچی. برج 5 که همان مرداد باشد اسم من را به عنوان مشمول رد کرده اند برای نظام وظیفه. هر چه می گویم من بدبخت معاف هستم. به عنوان دانشجوی معاف ، برج 6 که همان شهریور باشد توی همان خراب شده ثبت نام کرده ام کسی پاسخ گو نیست. حالا من اگر گواهی را زودتر جور نکنم نمیتوانم کارت معافیت را الکترونیکی کنم و این یعنی ممکن است تنها دلخوشی ام در این زندگی کان لم یکن تلقی شود.


 کان لم یکن عبارتی عربی است به معنی اینکه گویی هرگز وجود نداشته یا در همین مایه ها. تنها دلخوشی آدم در زندگی کان لم یکی تلقی شدن یعنی اینکه سرت را بگذار زمین و های های گریه و کن بعدش هم بمیر. آخر خانوم عزیز، چهارشنبه ، آن هم وقتی که دل یکی از مراجعه کنندگانت سر مساله مهمی مانند کارت معافی اش مثل سیر و سکه می جوشد وقت کیش رفتن و توی ساحل دراز کشیدن و روغن به بدن مالیدن و برنزه شدن است؟ آخر کسی که سه شنبه چهارشنبه را مرخصی می گیرد و پنج شنبه جمعه هم خودش تعطیل است حتما رفته کیشی، شمالی، چیزی مشغول تفریح است. حالا همین خانوم شنبه با اعصاب گهی می آید سر کار و اولین چیزی که می بیند حتما پرونده من است و چنان توی کونم بکند که بیا و ببین. از اینکه بعد از چهار روز تفریح و خوش گذرانی و غذای خوب توی رستوران خوردن و بالا پایین شدن احتمالی باید بیاید توی دفتر کوفتی نکبتی اش پشت میز قدیمی کوفتی  نکبتی اش بنشیند و پرونده های کوفتی نکبتی اش را بالا پایین کند ، اعصاب برایش نمی ماند دیگر. البته کارمند جماعت با این وضع اقتصادی آن هم اسفند ماه چه به مسافرت و خوش گذرانی، حتما فک و فامیلی چیزی شهرستان داشته که ریق رحمت را سر کشیده اند و این البته از خصوصیات ایرانی هاست که بر خلاف خارجی ها که بعد از تفریح خوش اخلاق و سرحال و رفرش و بعد از مصیبت بی حال و افسرده و دمغ هستند، بعد از تفریح دیگر کار برایشان نکبتی است و حال کار کردن ندارند و بعد از مصیبت کلی خوش اخلاق و کار راه انداز خواهند شد و گویی خوشحال از این هستند که مصیبت بر آن ها وارد نشده است.


2.

بعد از یک روز کوفتی و نکبتی چهار شنبه در دبیرخانه دانشگاه تهران رفتن به تئاتر " بازگشت افتخار آمیز مردان جنگ" به همراه دوستان کمی تسلای خاطر بود. مثبت ترین نکته ی این تئاتر این بود که دستیار صحنه ی این تئاتر از دوستان ما بود و چند تا بلیط برای ما کنار گذاشته بود. تئاتر خوبی بود که در تالار حافظ تالار وحدت اجرا می شود و یکشنبه تا جمعه از ساعت 5 تا 6 و خورده ای روی صحنه می رود. این را هم بگویم که موضوع تئاتر در مورد جنگ ایران و عراق نیست و در مورد جنگ جهانی دوم است. من خودم اولش فکر می کردم در مورد جنگ ایران و عراق است و به طبع با توجه به وضع فعلی مملکت که البته مگر وضع فعلی مملکت چش است و خیلی هم هم خوب است رغبت چندانی نداشتم بروم و این ببینمش اما بعد فهمیدم در مورد جنگ جهانی دوم است و در مورد یک سرباز آلمانی است که بعد از سه سال اسارت از جنگ برگشته اس.بلیطش هم مفت است ، 6 تومن. البته اگر خواستید می توانید به من بگویید و من برایتان بلیط 3 تومنی جور کنم، یعنی بسپارم برایتان بلیط نیم بها کنار بگذارند. 3 تومن دیگر واقعا مفت است. حالا اگر کسی خواست یک جوری به گوش من برساند که بهش بگویم چه کار کند. بعد از "سلیمون، بچه ی خوب کرمون" که بنده نقش سلیمون را بازی می کردم و در استان تئاترمان برگزیده شد و تئاتر های بچه گانه تا دبیرستان، توی دوره ی دانشجوی من چهار تا تئاتر دیدم. اولی اش "خرده جنایت های زناشوهری" بود. دومی اش هم تئاتر" گالیله" بود که داریوش فرهنگ ساخته بود و "امین تارخ" و "رحیم نوروزی" و چند نفر دیگر که اسمشان یادم نیست بازی می کردند و سومی هم اسمش دقیقا یادم نیست و چهارمی هم این بود. نیازی به گفتن نیست که هر چهارتای این تئاتر ها را دعوت شده بودیم و طبیعتا پولی بابتش پرداخت نشده خوش بختانه. خلاصه که خواستم بدانید این تئاتر "بازگشت افتخار آمیز مردان جنگ" هم تئاتر خوبی است که در جشنواره فجر نمایش داده شده است که یادم است آن زمان دو ردیف آدم روی زمین نشسته بودند و تئاتر را تماشا می کردند. دوست بنده هم البته در این تئاتر دستار صحنه است. البته تئاتر صحنه داری نیست آنچنان، تنها صحنه اش زمانی است که زن و مرد روی تخت دراز می کشیدند و من نمی دانم پس این طراح صحنه ها توی ایران چه غلطی می کنند چه برسد به دستیار صحنه؟ من به شخصه توی تئاتر دوست دارم در بخش طراح صحنه یا حداقل دستیار صحنه کار کنم. البته طراح صحنه وظیفه اش مشخص است اما دستیار صحنه دیگر خیلی ضایع است. چه چیزی را می خواهی دستیاری کنی؟چه باحال. مثلا توی استانبول طراح صحنه ها خیلی پرفروغ ظاهر شده اند و کم مانده است شخصیت ها روی سن بکشند پایین و ترتیب یکدیگر را بدهند. البته شاید هم ترتیب دستیار صحنه را بدهند. به هر حال یک جا باید به یک کاری بیاید دیگر. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo