X
تبلیغات
رایتل
جمعه 4 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 11:52 ب.ظ

تا آنجا گفتم که استاد ایرانی در جواب سوالهای پی در پی اگر نرسم به عبارت " برسون خودت رو " اکتفا میکرد و خیلی شیک و راحت آینده یک خانواده را به طور مستقل و دو خانواده را به طور غیر مستقل در یک فعل و یک ضمیر و یک رای مفعولی خلاصه میکرد و همه آن چیزهای دیگری که در قسمت قبل توضیح دادم که منجر به آن انتخاب دیگر شد. حالا مساله اصلی رسیدن i20 به ایران بود که باید به یک کشور سومی فرستاده میشد و از آنجا به ایران و همه اینها در آن فشردگی زمانی عملا ممکن نبود. خدا نگاه دارد دانشگاه تهران را که نه تنها قدیمی ترین و کول ترین و بهترین دانشگاه ایرن است٬ بلکه در همه جای دنیا عملا نمایندگی دارد و الحق بچه های دانشگاه تهران روی هم حساب دیگری باز می کنند و هوای همدیگر را حسابی دارند. دوستی نادیده پویا نام پیدا کردم در دانشگاه مزبور که از بچه های دانشگاه تهران بود و همین حجت را تمام میکرد. او هم دوستی محمد نام پیدا کرد که نیویورک بود و قرار بود پس فردایش عازم ایران شود. i20 را پویا زحمت کشید از دانشگاه گرفت و با پست فرستاد برای محمد و با محمد هماهنگ کرد و دست من و محمد را گذاشت توی دست هم.محمد زنگ زد که i20  به دستش رسیده و پس فردا میرسد ایران و خیالم راحت و بروم وقت سفارت را بگیرم.


هر کسی صابون اپلای به تنش خورده باشد حتما با سایت اپلای ابرود آشنایی دارد. در مورد همه چیز فروم دارد و از سیر تا پیاز اپلای تویش بحث شده. خاصیت ایرانی اسلامی تویش موج میزند. اینقدر اطلاعات شنیداری و گفتاری با صراحت تویش بیان میشود شما فکر میکنید این ها را نه علی آقا از آمل که صرفا نیم ساعت توی سفارت بود و از دانشگاه کلرآباد میزوری پذیرش گرفته که این ها را مایک فلر از توی خود سفارت امریکا در ترکیه و جان اسمیت از توی دفتر مرکزی وزارت امورخارجه امریکا در واشنگتن نوشته و الان در هاروارد مشغول تحصیل است. برای وقت سفارت سه گزینه داشتم. آنکارا٬ ارمنستان و دبی. طبق گفته های بچه های اپلای ابرود بهشت برین متقاضیان ورود به امریکا آنکاراس. همان جا چارتا سوال الکی میپرسند و با لبخند ویزا رو می کوبند توی پاسپورتتان. رتبه بعدی به ارمنستان می رسد که یک کمی ممکن است کارتان به سوال های بیشتری بکشد ولی در نهایت این ویزاست که در پاسپورت خودنمایی می کند. جهنم متقضایان هم دبی است. سفارتی به غایت سخت گیر که گویا رسالتش را ویزا ندادن به ایرانی ها تعریف کرده و آنهایی که دوست دارند اپلای کرده باشند و ته دلشان راضی نیست بروند امریکا بهترین جا برایشان دبی است که خیلی شیک ردشان کند. هر عقل سالمی آنکارا را انتخاب می کند. نشد ارمنستان. ولی سوال اصلی اینجا بود که اگر ارمنستان هم نشد چی؟ آنکارا و ارمنستان تا سه ماه بعد کیپ تا کیپ پر بودند پس کار ما با فروم کدام سفارت را انتخاب کنم تمام شده بود. اولین وقت خالی سفارت دبی را انتخاب کردیم و رفتیم دنبال هتل و تور و فروم قربانیان سفارت دبی.


قدم بعدی انتخاب هتل بود. پیشنهاد همه انتخاب یک هتلی حوالی سفارت بود. چار روز میخواستیم برویم دبی با خانوم شین که نهایتا سه ساعتش را در سفارت بودیم. گفتیم گور بابای سفارت و یک هتل پنج ستاره گرفتیم در یکی از بهترین جاهای دبی که طبیعتا با سفارت خیلی دور بود. گفتیم یا ویزا می دهند و میرویم و امریکا و دبی نوش جانمان. یا ویزا نمی دهند٬ حداقل یک هتل خوبی رفته ایم و چار پنج روز خوش گذرانده ایم. 


قدم بعدی افتادن روی فروم قربانیان دبی بود. آنجا بود که اصطلاحاتی همچون " خانوم مو مشکیه بد اخلاقه" و "آقا مو بوره قد بلنده"  و اینها آشنا شدیم. ملغمه ای بود از داستان پردازی و توهمات و کارشناسی ها و کارشناسی ارشدی ها . یکی میگفت سفارت هیچ کاره است و همه چیز از قبل تعیین شده. یکی میگفت خانوم مو مشکیه و آقا موبوره همه کاره اند. یکی میگفت اولین سوالی که ازش پرسیده اند این بوده که خواهر ۵ ساله ات که سرما خورده بود بهتره و یکی دیگر میگفت طرف گفته سلام من را به دوست دختر بابات برسون. یکی میگفت بابا اینها هیچی نمی دونند و وا ندید و همه را خالی ببندید ( که البته اگر کسی این پیشنهاد را نمی کرد هم من همین کار را میکردم ) یکی میگفت اینها الف تا ی زندگی ات را بهتر از خودت می دانند.


همه چیز خوب پیش رفته بود و محمد هم از توی فرودگاه مسج داد که هواپیمایم دارد بلند میشود و دعا کنید سالم برسم (چشمک). محمد هم سالم رسید و تماس گرفت که من رسیدم منتها یک مشکل کوچک پیش آمده. گفتم چه مشکلی محمد جان. گفت i20  را روی میز اتاقم در نیویورک جا گذاشته ام... 


قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo