X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
جمعه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:13 ب.ظ

0.

خیلی تنبلی می کنم ، تنبلی در همه کار ها ، حتی در نوشتن و همین باعث می شود که به روز کردن این جا طول بکشد . البته من که تنبل نیستم اما جور نمی شود . این ستون توییتر این کنار راه افتاد بالاخره و اگر بتوانم کدی پیدا کنم که خودش توییت ها را به روز کند خیلی خوب می شود ، فعلا که توییت را با ترفند دیگری چپانده ام این جا. نمی دانم آیا اصولا بلاگ اسکای قابلیت این را دارد که توییتر و گوگل ریدر را به این جا اضافه کنم یا نه.

۱.

از بعد عید قرار بود کلی کار کنم. عاشق این قرار و مدار با خودم هستم . آدم ها راحت زیر قرار با خودشان می زنند البته راحت زیر قرار با بقیه هم می زند . نامردند دیگر ، کاریش نمی شود کرد . آدمی که زیر قرار با خودش بزند نه تنها نامرد است بلکه بی ارزش هم است . اه چقدر خوشم آمد از این جمله . خلاصه بعد عید من قرار بود ورزش کنم ، کار کنم ، درس بخوانم ، همین دیگر. کم که نیست . کار که فعلا به فکرش هستیم ولی موقعیتش نیست دنبال کار اون جوری برویم ، البته فکر بد نکنید ، اون جوری یعنی در زمینه برق و به صورت دائم . بیشتر به فکر کارهای پاره وقتم که کمی پول سیو کنیم بزنیم به یک زخمی که البته این زخم مورد نظر همان ولش کن ، چه کاری است من بیایم این جا و در مورد مشکلات مالی خودم حرف بزنم. در مورد کار یک آگهی دیدم کار در نمایشگاه ، زنگ زدم قیمت دادند بیا این جا چهارده روز روزی دوازده ساعت مثل سگ کار کن - البته آنها نگفتند مثل سگ - و سر آخر 170 تومن پرت می کنیم توی صورتت - البته این را هم به این صورت نگفتند - و من همین طوری که یارو داشت قیمت می داد 12 را ضربدر 14 کردم و به عدد 168 رسیدم - البته باید همین جا باید بگویم من محاسباتم خیلی قوی است - و حساب کردم اگر کرایه را حساب نکنم  معادل ساعتی 1.012 تومن - البته این آخری را با ماشین حساب محاسبه کردم - می دهند . نمی دانم چه شد که در جواب این پیشنهاد پشت تلفن شروع کردم به پارس کردم و یک زوزه کشیدم و تلفن را قطع کردم چون حس کردم به پیشنهاد های سگی باید باید به زبان سگی جواب داد


2.

رژیم من رسیده به روز دوازدهم - یعنی در حقیقت روز چهاردم ولی دو روز آن وسط مسط ها معلوم نیست چه شد - و من همچنان راسخ به رژیم خودم ادامه می دهم و البته در اظهار نظری جالب ادعا کرده ام که رژیم را تا انتهای شهریور حفظ خواهم کرد .رژیم من با این که رژیم سختی است اما همه گروه های غذایی را در بر دارد و اصلا با رژیم های خرکی که خودتان می گیرید مقایسه نکنید . از الان دارم برنامه ریزی می کنم که روزی که رژیم تمام شد چه بخورم و چگونه بخورم و چه و چه . از الان یک برنامه ی پیش نهادی برای خودم ریخته ام . دو تا همبرگر می گیرم و رو آتیش کبابشون می کنم ... در حین کباب شدن همبرگر ها قارچ ها رو که قبلا خرد کردم تف داده و پنیر گودا روش می ریزیم تا آب بشه ... در عین حال چند تا ژامبون مرغ و ژامبون گوشت رو هم تف می دیم . حالا یه نون همبرگر می گیریم ، همبرگر روش پنیر روش ژامبون ها روش قارچ و پنیر ها و روشون همبرگر آخر ... خلاصه اگر شما فکر می کنید کسی که در روز دوازدهم رژیمش به غذا این طوری فکر می کند می تواند تا آخر شهریور در رژیم باقی بماند سخت در اشتباهید مگر آن که اون شخص مهراز باشه ، اون هم نه هر مهرازی ، مهراز امینی


3.

"گتسبی بزرگ" رو خوندید؟ اگه نخوندید بخونید ولی این جا قصدم معرفی کتاب نیست . یک جای کتاب راوی جوان داستان می گوید "هر کسی خود را حایز دست کم یکی از فضایل اصلی می داند" و اشاره می کند به گمان او " فضیلت او صداقت و درستی است "
این را گفتم تا من هم بگویم چه فضیلت اساسی دارم ، من حس می کنم فضیلت اساسی ام سخت کوشی و اراده است ، البته فضیلت که زیاد دارم - اسمایلی تعریف از خود - ولی الان به این فضیلت بیشتر از بقیه ام متکی ام . البته اگر گذرتان به این جا افتاد خوش حال می شوم که شما هم بگویید چه فضیلتی را فضیلت اساسی خودتان می دانید .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo